|
معلم روستا علمی اموزشی فرهنگی
| ||
|
منّت خدایرا عزَّ وجل،که طاعتش موجب قربت است و به شکر اندرش مزید نعمت.هر نفسی که فرو می رود،ممدّحیات است و چون بر می آید مفرّح ذات.پس در هر نفسی دو نعمت موجود است و بر هر نعمتی شکری واجب. از دست و زبـــــــــان کـــــــه بر آید کز عهده ی شکـــــــــــرش بدر آید سلام دوستان
باوبلاگ جدید تحت عنوان معلم روستا به دیدارتان امده ام.امیدوارم که بتوانم با مطالب متنوع علمی،آموزشی و فرهنگی در محیطی سالم و سرشار از مهربانی با همدیگر به تبادل افکار بپردازیم.لطفاًاز نظرات زیبای خود بی نصیبم نگذارید. یاحق معلم روستا
[ شنبه دوم بهمن 1389 ] [ 23:46 ] [ علی اکبر خاموشی ]
ماه خرداد است و بوی امتحان آید همی دانش آموزان تنبل را فغان آید همی درکنارهردرخت وبرلب هرجوی آب هرمحصل باحساب و بازبان آید همی این یکی ورمیرود با جبرومخروطات خویش وان دگراز شیمی آلی عیان آید همی آن یکی ازبسکه حل کردجبروشیمی وحساب آتش از مغزش چنان آتشفشان آیدهمی یک تن از ایشان پتوی خویش را داردبدوش هرکه بیند گویداو بی خانمان آیدهمی نیمه شبها میپرم ازخواب خوش باترس ولرز این صدارا بشنوم کزآسمان آیدهمی وقت خوابیدن نباشد درس حاضرکن دمی ممتحن سوی تو فردا بی امان آیدهمی پس تو بس کن حرف خوداکبروبشنواین سخن دادوبیدادزین سپس از مادران آیدهمی میزنندبا لنگه ی کفش برسرفرزندخود آه ونفرین سوی توازکودکان آیدهمی یاحق معلم روستا
[ یکشنبه سی و یکم اردیبهشت 1391 ] [ 19:6 ] [ علی اکبر خاموشی ]
یک روز استاد فلسفه، وارد کلاس شد و به دانشجویانش گفت: امروز می خوام ازتون امتحان بگیرم.بعد صندلی اش را بلند کرد و گذاشت روی میزش و بعد هم پای تخته سیاه رفت و روی تابلو نوشت: ثابت کنید که اصلا این صندلی وجود ندارد. همه مات و مبهوت شدند.هر چه به مغزشان فشار آوردند و انواع و اقسام فرضیه ها و فرمولهای فلسفی و ریاضی را زیر و رو کردند، نتوانستند مسأله را حل کنندواما یکی از دانشجویان خوش فکر با دو کلمه پاسخ استاد را داد!! او روی ورقه اش نوشت:کدام صندلی؟ یاحق معلم روستا
[ جمعه بیست و نهم اردیبهشت 1391 ] [ 19:17 ] [ علی اکبر خاموشی ]
کوچکترین دانش آموزم که کلاس سومی هست و بی سرپرست،چند روز پیش هنگام زنگ تفریح ؛کفشم رو لگد کرد. منم برای اینکه ناراحت نشه،کفشش رو لگد کردم و این شد سرآغاز یک بازی در زنگهای تفریح که خودش اسمشو گذاشته :«کفش بازی» و من هر روز با کفشهای واکس زده به مدرسه میرم و با کفشهای خاکی به خانه بر می گردم!!
یاحق معلم روستا
[ چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1391 ] [ 16:51 ] [ علی اکبر خاموشی ]
با توجه به اینکه در فصل برگزاری امتحانات هستیم برای کمک به فرزندان به منظور موفقیت بیشتر در امتحانات نکاتی تقدیم شما می شود: 1) برای درس خواندن در فرزند خود انگیزه ایجاد کنید... اولین چیزی که فرزند شما باید متوجه ان شود این است که در قبال درس خواندن چه به دست می اورد؟نمونه هایی از شخصیت های موفق را برایش نام ببرید که چگونه با در س خواندن به رویا هایشان دست یا فته اند.به کودک بیاموزید فواید درس خواندن متوجه خود او و آینده اش می شود. 2)برای تمرکز بیشتر محیطی مناسب فراهم کنید... محیط آرام ومناسبی را برای درس خواندن فرزندتان فراهم کنید. در دسترس با شید.در زمان نیاز پاسخگوی سوالاتش باشید. در زمان مطالعه فرزتدتان تلویزیون را خاموش کنید تا با تمرکز بیشتری درس بخواند. 3)از موضوعات درسی فرزندتان آگاهی نسبی داشته باشید... این که فرزندتان ببیند شما به مطالب درسی او علاقه مند هستید؛ در سرعت روند پیشرفتش موثر است.سعی کنید کاربرد دروس را به او بیاموزید تا درس خواندن برایش توام با لذت بیشتری باشد. 4)برای انجام فعالیت های بدنی فرزندتان برنامه ریزی کنید... هر کودک گنجایش ذهنی متفاوتی دارد.کودک خود را مجبور نکنید به مدت طولانی در مقابل کتابهایش بنشیند و درس بخواند.حتما در کنار برنامه درسی فرزندتان کمی هم فعالیتهای فیزیکی و ورزشی بگنجانید؛مانند دوچرخه سواری،پیاده روی و یا حتی طناب زدن، تا انرژی لازم برای سلولهای مغز فراهم شود. اجرای این روش های ساده و در عین حال موثر نه تنها به پیشرفت تحصیلی وی و کسب نمرات بهتر کمک می کند،بلکه در شکل گیری یک شخصیت خوب نیز موثر خواهد بود. خراسان 24اردیبهشت یا حق معلم روستا
[ یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1391 ] [ 19:25 ] [ علی اکبر خاموشی ]
![]()
میدونستم که نوشته ای زیبا در وصف مادر دارم اما درسالروز تولد بی بی حضرت
زهرا(س)و روز زن؛هرچه گشتم پیدایش نکردم تا در وبلاگم برای استفاده شما
عزیزانم بگذارم؛تا دیروز اتفاقی لابلای البوم عکسم دیدمش و اونو تقدیمتون میکنم
که اگه خوشتون اومد از دعا برای شفای مادرم و تمامی مادران خوب دنیا غافل
نشین انشاءالله
ــــــ اگر آفتاب به بزرگترین تاج نور و زیبایی بدل میشد،کوچکترین نیمتاج دنیا برای خرمن گیسوان تو بود،که در شب های خواب من و بیداری تو،همچون موج ابریشم بر سر و رویم می ریخت و گرمای خوشبختی را به جانم میریخت... ــــــ اگر ماه،به بزر گترین عقیق جهان مبدل می شد،کوچکترین نگین یرای انگشتری از شبنم و مهتاب بود،تا در انگشت تو بنشیند و هر بار که به دستهای مهر آلودت بوسه میزنم،شعر جلال بی همتای وجود تورا در نگاهم جانی دیگر بخشد... ــــــ اگر ستارگان هفت آسمان،در جام گل لاله ای می نشست،کوچکترین چراغ برای روشن کردن شب های من وتو بود:شب هایی که من آرام و بی خبر برسینه ات می خفتم و تو مهربان و بی گلایه،سوزش بیداری را تا سحر بر پلک های خود احساس می کردی... ــــــ و اگر غنچه های همه ی گلزار های جهان در ستاره ای می شکفت،بی مقدار ترین سینه ریز دنیا برای سینه ی گرم و مهربان تو،تکیه گاه های شبهای کودکی و بی خبری من،بود... ــــــ تو بودی:آن که به سنگینی گسترده ترین فریاد ها ،ساکت می ماند،هنگامی که پرواز پروانه ای ــ حتی ــ به شکستن حباب خواب من می آمد... ــــــ تو بودی:آن که به گستردگی سنگین ترین سکوت ها،فریاد در سینه داشت،هنگامی که حتی نوازش نفس های عطر آگینش ، به گمان او،چهره ی مرا می آزرد... ــــــ واز این روست که اینک اگر همه ی فریادهای عالم در یک سوی جهان و همه ی سکوت های عالم در سوی دیگر جهان بمانند؛بازهم من فریاد بر خواهم آورد که: "مادر ترا دوست دارم و می ستا یمت." یا حق معلم روستا
[ پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1391 ] [ 7:43 ] [ علی اکبر خاموشی ]
به ایام امتحانات خرداد نزدیک می شویم و دوباره استرس و نگرانی پدر و مادرها و دانش آموزان خبرت هست که دل در طلبت خونین شد؟ خبرت هست که زخم دل من چرکین شد؟ خبرت هست که بابا زنبودت ،ای بیست به من و درس من و خواندن من بدبین شد؟ خبرت هست چو کارنامه هویدا کردم خط ابروی پدر،پر شکن و پر چین شد؟ خبرت هست که محبوس شدم در انبار سوسک هم صحبت و هم غصه ی این مسکین شد؟ خبرت هست که پول جیبی ام از تنبیه سهم این خواهر دردانه ی من شیرین شد؟ خبرت هست که کسب تو در این دفتر ها خواب و رویای من در به در مسکین شد؟ خبرت هست که بابا و مامان خواهندت؟ ورد اسم تو مرا روز و شبان تلقین شد؟ خبرت هست؟اگر هست بیا!!! که مرا چشم ازین دوری تو جیحون شد!!! چو ن تو گفتی زبیست اکبر و کردیش کباب هم پدر ،مادر و هم شاگرد دور از کتاب یاحق معلم روستا [ دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1391 ] [ 7:22 ] [ علی اکبر خاموشی ]
|
||